لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵ ایران ۱۷:۵۹

دیدگاه | رفتار و گفتار هنرمندان داخلی بر سر مرگ و دفن خامنه‌ای؛ «آقا»ی بزرگ و آبگوشت بزباش

پدرام آینه‌ور

اتفاق معاصر را مردم یک کشور به سختی می‌توانند از ورای تاریخ ببینند. چون درگیر اخبار لحظه به لحظه آن بوده‌اند، نگاهشان در کوران حوادث است؛ نه از دورنما و چشم‌انداز بالا. وقتی در حال تجربه روز به روز روند یک سلسله رخداد در سرزمین خود باشی، تجسم دقیقی از نوع ثبت آن در تاریخ آینده جهان نداری.

شاید به همین دلیل است که روند غریب و غیر قابل باور بلاتکلیفی طویل‌المدت جسد علی خامنه‌ای و نوع کش دادن مراسم خاکسپاری او توسط جمهوری اسلامی، در نظرمان خیلی عجیب جلوه نمی‌کند.

در کشوری که حاکمیتش مرزهای سوررئالیسم را به همین سادگی درمی‌نوردد که رهبر جدیدش را از پیش از انتخاب او به رهبری تا بیش از ۵ ماه، نه کسی دیده و نه شنیده، سهل است که تعجب حاصل از نوع نگهداری و دفن رهبر کشته شده قبلی، چندان حس نشود. ولی نباید از میزان تعجب لازم در این فقره، غفلت کنیم!


از هر دری، شعاری

مسیر حرکت رسانه‌های رسمی و داخلی بعد از اتفاق انفجار علی خامنه‌ای و تعداد قابل توجهی از اعضای خانواده او به محض شروع حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در صبح روز ۹ اسفند ۱۴۰۴، نمونه‌ای تمام‌عیار از سیر سوررئالی است که در پروپاگاندای رسانه‌ای این حکومت در فاصله بین حادثه انفجار تا زیر خاک رفتن رهبر دوم جمهوری اسلامی در ۱۸ تیر ۱۴۰۵ طی شد.

برخی از این برنامه‌ها از جایی که بنا بود هدف تکریم خامنه‌ای را دنبال کند، شروع می‌شد ولی از عتبات عالیات در عراق و شامات سر در می‌آورد.

در مصاحبه‌ای تصویری با علیرضا افتخاری خواننده موسیقی پاپ و سنتی ایرانی که توسط پایگاه خبری و اپلیکیشن «آخرین خبر» زیر نظر مؤسسه فرهنگی و هنری خراسان منتشر شد، او به این نیت دعوت شده که از خاطرات ملاقات‌هایش با خامنه‌ای بگوید. اما اواسط گفتگو نه تنها به صحرای کربلا، بلکه به بیابان بقیع در مدینه می‌زند و بعد از این ادعا که محل اقامتش در سفری به آنجا «کنار نرده‌های بقیع» بوده، این قبرستان مشهور مدینه را محل قطعی دفن فاطمه دختر پیامبر مسلمانان می‌گیرد. چیزی که هرگز بین مورخان، قطعیت تاریخی در باب آن وجود و منبع مشخص نداشته است؛ جز در اقوال روی منابر.

اما عجیب‌تر، خاطره خیال‌واری است که تعریف می‌کند: می‌گوید در بقیع نشسته بوده و «صم بکم» ناظر نوحه‌خوانی مداحان برای فاطمه زهرا بوده و بعد که به هتلش برگشته، خوابی در گرفته و در خواب دیده که دختر پیغمبر به او گله می‌کند که چرا «تو» برایم نوحه نمی‌خوانی!! بعد هم متنبه می‌شود و شبانه به بقیع برمی‌گردد و برای ایشان مرثیه می‌خواند! و در پاسخ به این سؤال که آیا برای ائمه و معصومین شیعیان، ترانه‌ای که ضبط شده باشد خوانده، می‌گوید فقط بالای ۸۰ ترانه برای امام زمان آنها خوانده! بعد که سؤال، مشخصاً در باب امام هشتم اهل تشیع تکرار می‌شود، می‌گوید برای او هم ۸۰ ترانه یا شاید بیشتر خوانده و منتشر کرده!! افتخاری حتی از ترانه‌ی «نیلوفرانه» هم به این عنوان که برای امام دوازدهم شیعیان خوانده شده، نام می‌برد. در حالی که خطاب این ترانه - از سروده‌های قیصر امین پور - آشکارا خداست و بارها در آن عبارت «خدایا» به کار رفته.

اختلاطی که بر سر حرف‌های «منِ راوی» ترانه - در اصل رو به خدا و در ادعای خواننده‌اش رو به امام زمان - در حرف‌های افتخاری پیش می‌آید، نه تصادفی است و نه یک جور «سوتی» دادن. اغراق در آماری که ارائه می‌دهد یا خوابی که دیده هم همین طور. این «رویکرد» رسانه‌ها در دوران پسامرگ خامنه‌ای است: برای بیعت دوباره با «رهبر شهید»شان ابراز ارادت به امامان و هر چیزی در لفاف عادات و حتی خرافه‌های ایدئولوژیک، مجاز و بلکه الزامی است. مجری و مدیر شبکه به مهمانان می‌گوید ادعای هرچند دروغین شما در سوابق مدح و ثنای آنان را هم عشق است.

هر چه بگویید باز کم است. با این وجود، اگر تلاش برای حرف منطقی زدن را بخشی از وظیفه یک هنرمند در خدمت نظام بدانیم، آنها حتی این وظیفه ساده را هم درست انجام نمی‌دهند. افتخاری در همین خاطره مدینه و بقیع، وقتی از خوابی که دیده، می‌گوید، حواسش هست که حتی در عالم خواب هم چارچوب «مجاز/ممنوع»های دینی را رعایت کند. برای همین می‌گوید در خوابش فقط صدای فاطمه را شنیده و صورت او را ندیده است!

اگر تلاش برای حرف منطقی زدن را بخشی از وظیفه یک هنرمند در خدمت نظام بدانیم، آنها حتی این وظیفه ساده را هم درست انجام نمی‌دهند.

ولی در نسبت دادن دانایی‌ها و توانایی‌های خارق‌العاده به علی خامنه‌ای، از این چارچوب‌مندی و دقت نظر خبری نیست. همین افتخاری مدعی می‌شود که دو ایده «کنسرت گذاشتن» و در کنار ترانه‌های محزون، گاهی «شاد خواندن» را خامنه‌ای در سر او انداخته است! تصور کنید آن حجم همکار و ترانه‌سرا و آهنگساز و تنظیم‌کننده و نوازندگان و استودیوداران و دست‌اندرکاران ِ ضبط و توزیع و غیره در تولید آلبوم‌های افتخاری و آن همه مخاطبان کنسرت‌هایش در طول سالیان، هیچ کدام عامل و انگیزه‌ای برای این دو کار او نبوده‌اند و پیشنهادش به ذهن و زبان هیچ کدام نرسیده و فقط پیشنهاد لابد نبوغ‌‌آمیز «آقا» بوده که افتخاری را از تصمیم به کنسرت برگزار نکردن و همیشه مصیبت خواندن، منصرف کرده است!


قرارداد فصلی مجیزگویی

اگر بخواهیم نمونه‌های خالی‌بندی غلوآمیز در وصف علی خامنه‌ای - آن هم بدون هیچ گونه ظرافت و خلاقیت - در حرف‌های اهل فرهنگ و هنر را در طول ماه‌های پس از کشته شدن او دنبال کنیم، در انتخاب مفرح‌ترین‌ها به شدت دچار دشواری می‌شویم. در حدی که گاه به نظر می‌رسد برخی اظهارنظرها به جای ستایش او، قصد تمسخر داشته‌اند. آن چه علیرضا دبیر اواسط تیر ماه در برنامه تلویزیونی زنده «میاندار» در شبکه سه صدا و سیمای حکومتی ایران گفت، در کشور و شرایطی معقول، می‌توانست از جعل تاریخ تا اهانت، عکس‌العمل‌های تندی برانگیزد. او نه تنها از نظر ذهنی، وضعیتی آفتاب‌پرست‌وار به خامنه‌ای نسبت داد و گفت در کنار هر آدمی، به کسوت او درمی‌آمده، بلکه همچنین ادعا کرد که او «به کشتی و فنونش هم مسلط بود!» زمینه‌ای که اساساً به هیچ یک از دامنه‌های تحصیل حوزوی و فعالیت‌ها و زیست و خاطرات خامنه‌ای، دخلی نداشت.

این که آیا این اظهارنظرها پیشتر با کسی از سازندگان برنامه یا از مقامات، هماهنگ می‌شود یا نه؛ این که آیا در همان لحظه و در طول گفتگو به ذهن گوینده می‌رسد یا از قبل به آن فکر شده؛ این که با تمام وجوه اغراق‌آمیز حرف‌ها دست کم در مواقعی که پخش زنده در بین نیست، چطور تدوینگر و ناظر پخش برای اصلاح برنامه و حذف حرف‌های پرت و قابل تمسخر، دست به کار نمی‌شوند، بار دیگر به ما یادآوری می‌کند که با «سوتی» طرف نیستیم.

چیزی از دست کسی در نرفته است. این روش تصمیم‌گیری شده و مطلوب رژیم در این دوران است. یکی از نشانه‌هایش هم این است که به شکلی از پیش لو رفته، از بین افراد کم و بیش مشهور، چند نام به طور مداوم در تمام رخدادها و برنامه‌های نیازمند پروپاگاندای حکومتی، به طور متوالی حاضر می‌شوند؛ بدون آن که حتی با یکی از آنها، نسبت یا پیوندی داشته باشند.

مهران غفوریان که برای بزرگنمایی ترس مردم از جنگ در اسفند ۱۴۰۴ ادعا کرده بود هر شب دعا و قرآن می‌خواند و به خانواده‌اش فوت می‌کند، سر از هنر نقاشی در می‌آورد و تابلویی می‌کشد که در آن، پرچم‌های مذهبی مانند «یا حسین» در کنار دو ماهی قرمز شب عید نوروز ایرانی آمده‌‌اند! بهمن دان، بازیگر پرکاری که به دلیل نقش‌های فرعی و گذرایش حتی بیننده مداوم سریال‌های تلویزیون جمهوری اسلامی هم او را کمتر به یاد می‌آورد، در یک برنامه تلویزیونی، طوری از «کاپشن خارجی نپوشیدن» خامنه‌ای خاطره می‌گوید که انگار در دوره‌های متعدد و طولانی کنار او روزگار گذرانده است. اما چیزی که در واقعیت، مدتی با آن روزگار می‌گذراند، از این برنامه به آن مراسم رفتن در دوران پسامرگ رهبرش است. از تجمع حامیان حکومت در میدان معلم تا جمع امدادگران هلال احمر (البته در اواسط تیر و مدت‌ها بعد از آتش‌بس) تا چایخانه حرم در مشهد!

تکرار حضور نام‌هایی چون کاظم هژیر آزاد، مهران رجبی، پردیس احمدیه، علی میرفتاح، احمد نجفی، مسعود شجاعی طباطبایی، گیتی قاسمی، هادی نائیجی، ایوب آقاخانی، مرتضی رزاق کریمی، علیرضا مهران، آرمان درویش، رضا میرکریمی و البته بهروز افخمی در انواع و اقسام مراسم و سخن‌پراکنی‌های عجیب و غریب در وصف توانایی‌ها و علایق خامنه‌ای، این گمان را که انگار قرارداد فصلی با آنها بسته شده، تقویت می‌کند. چون در غیر این صورت نمی‌‌شود این میزان بیکاری و وقت صرف شعارپردازی کردن را برای این به اصطلاح فعالان هنری، تصور کرد. مگر آن که مجیزگویی را شغل موقت آنان به حساب آوریم و اعمال منجر به مجیزگویی در رسانه مانند ادعای مستند ساختن درباره مراسم تدفین او را نیز کنارش بگذاریم.


پشت سرِ مُرده، دروغ جایز است!

وقتی در سال ۹۱ محمد سعیدی گلپایگانی امام جمعه قم روایتی از «یا علی» گفتن علی خامنه‌ای در زمان تولدش را بازگو کرد، نه فقط در محیط مجازی و بین مردم که اسباب تفریحشان فراهم شد، بلکه همچنین در بدنه نظام نیز بلوایی به راه افتاد. در بین معتمدان خامنه‌ای، نزدیک‌ترین فردی که واکنش نشان داد، اکبر ناطق نوری بود که نه تنها گفت «برخی به نام شیعه، غلو می‌کنند» بلکه قصه سعیدی گلپایگانی از تولد خامنه‌ای را به صراحت «مزخرفات» خواند.

ناطق نوری در جایگاه رئیس بازرسی دفتر خامنه‌ای در گفتگویی با نشریه اصولگرای «نگاه پنج‌شنبه» این نوع روایات را «توهین به رهبری» و حتی «ضد ولایت فقیه» دانست. ناطق نوری در این گفتگو ادعا کرد که سعیدی گلپایگانی، «از طرف دفتر مقام رهبری، مورد توبیخ قرار گرفت»، اما در ادامه اظهار کرد که: «مردم از این توبیخ مطلع نشدند.»

به فرض که چنین توبیخی در عمل صورت نگرفته باشد، صرف ادعای آن توسط یکی از کارکنان بیت خامنه‌ای در ابعاد عمومی، با خود پیامی به همراه دارد. مبنی بر این که هر کسی به صرف تلاش برای چاپلوسی نباید هر چیزی را در قالب معجزه یا هر چیز مشابه، به خامنه‌ای نسبت دهد. البته که اگر رهبر دوم جمهوری اسلامی، از اساس مخالف این رویکرد بود، خود به روشنی آن را رد می‌کرد. اعلام ممنوعیت، برای او از آسان‌ترین کارهای ممکن بود. همان گونه که برای محروم کردن ۹۰ میلیون ایرانی از واکسن‌های استاندارد آمریکایی و بریتانیایی که جهان از امکانش بهره‌مند بود، او نیاز به هیچ استدلالی نداشت و ممنوعیت را با لحظه‌ای بالا بردن یک دست، مطلق اعلام کرد.

ولی هر چه بود، در دوران حیات او این قصه‌سرایی‌ها فقط برای هم‌لباسانش مجاز شمرده می‌شد و هم‌لباس دیگری هم آن را رد یا تأیید می‌کرد. گویی از آخوندی به آخوند دیگر، روا بود. جنبه‌های شبه‌ایدئولوژیک این قصه‌ها و ربطش به معصوم و امام و زیارتگاه، لااقل به باقی حکایات منبری آنها در ستایش «کرامات» این و آن، می‌خورد.

رسیدن از آن جا به جایی که مثلاً جعفر دهقان ادعا کند خامنه‌ای، بازی او و بازیگران دیگر سریال «یوسف پیامبر» را حاصل «انتخاب توسط خود قرآن» دانسته، تنزل وحشتناکی است. بازیگری که کارمند فنی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بود و در فیلم‌های جنگی دهه شصت، از فرط اصرار کارورزان این حوزه به کار با «بچه‌های حوزه ادبیات و هنر مقاومت» و به تعبیر خودشان، حزب‌اللهی‌ها و مکتبی‌ها، تصادفاً بازیگر شد، حالا مهمان برنامه‌ای به اسم «من ایرانم» روی آنتن زنده صدا و سیما می‌شود. برنامه‌ای که قرار است از جامعه در حال جنگ بعد از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی بگوید، اما به نسبت دادن چنین حرف‌هایی به رهبر کشته‌شده رژیم محدود می‌شود.

رسیدن از آن جا به جایی که مثلاً جعفر دهقان ادعا کند خامنه‌ای، بازی او و بازیگران دیگر سریال «یوسف پیامبر» را حاصل «انتخاب توسط خود قرآن» دانسته، تنزل وحشتناکی است.

در چنین شرایطی، دروازه باغ در اندر دشت دروغ هم به تمامی به روی داوطلبان پاچه‌خاری، باز است. کسی جلوی هیچ اغراقی را نمی‌گیرد و خودی‌های سیستم می‌توانند با هر قصه‌ای، خود را صاحب سهمی از بیت - در زمانی که وجود داشت - هم معرفی کنند. سرزمین ایران که در آیین‌های دیرین خود، حرمت پیکر هر فرد جان باخته را به جا می‌آورد، در تمام قرون بعد از ورود اسلام که آن هم به نوبه خود «بر زمین نماندنِ متوفی» را ضرورت می‌شمرد، چنین بازی جنون‌آمیزی بر سر جسد هیچ کس را به خود ندیده بود؛ که دون‌پایه‌ها و کاسه‌لیسان را ماه‌ها به نشستن بر سر میز خدا ساختن از او فرابخوانند و سر مردم و از جمله همان چند درصد ولایتمداران او را به شعارها و شلوغ‌بازی و دروغ‌پردازی آنها در روضه‌خوانی و مدیحه‌سرایی برای او، گرم نگه دارند.

حتی پدر راوی «دایی جان ناپلئون» که راوی، او را «آقاجون» می‌خواند، در دروغی که به جد مُرده خاندان نسبت می‌داد، باورپذیرتر از قصه‌سازان امروز خامنه‌ای بود. این که «آقای بزرگ با ژنت مک‌دونالد (در رمان ایرج پزشکزاد) یا مارلنه دیتریش (در سریال ناصر تقوایی) آبگوشت بزباش می‌خورد»، فقط یک رمز ساختگی برای شوخی با توهمات دایی جان بود؛ نه ادعای رئیس فدراسیون کشتی و عضو شورای عالی تربیت‌بدنی کشور که رهبر کشته شده، روزگاری به واقع کشتی‌بَلَد و میاندار زورخانه بوده است!


همچنبن ببینید:
XS
SM
MD
LG