لینکهای قابل دسترسی

خبر فوری
چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ ایران ۱۵:۴۶

دیدگاه | از روضه تا قدرت؛ مداحان در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی

حلقه مداحان خامنه‌ای
حلقه مداحان خامنه‌ای

مداحان در ساختار حقوقی جمهوری اسلامی جایگاه مشخصی ندارند. نام آنان در قانون اساسی، سلسله‌مراتب اداری یا نهادهای رسمی تصمیم‌گیری دیده نمی‌شود. آنان وزیر، فرمانده، فقیه یا عضو یک شورای حکومتی نیستند؛ بااین‌حال، گروهی از مداحان طی چهار دهه گذشته به بازیگرانی مؤثر در سیاست ایران تبدیل شده‌اند.

قدرت آنان از اختیار قانونی سرچشمه نمی‌گیرد. این قدرت بر چهار پایه استوار است: توانایی گردآوردن جمعیت، برانگیختن عواطف مذهبی، ایجاد شبکه‌های پایدار اجتماعی، و ترجمه منازعات سیاسی به زبان عاشورا. مداح می‌تواند موضوعی پیچیده مانند جنگ، جانشینی رهبری، انتخابات یا اعتراض اجتماعی را به تقابل میان حق و باطل، وفاداری و خیانت، حسین و یزید تبدیل کند.

مداحان سیاسی را باید بخشی از ساختار غیررسمی قدرت در جمهوری اسلامی دانست؛ ساختاری که در حاشیه و در پیوند با بیت رهبری، سپاه، بسیج، بنیادها، شهرداری‌ها، بازار و رسانه‌های رسمی عمل می‌کند.

از این منظر، مداحان سیاسی را باید بخشی از ساختار غیررسمی قدرت در جمهوری اسلامی دانست؛ ساختاری که در حاشیه و در پیوند با بیت رهبری، سپاه، بسیج، بنیادها، شهرداری‌ها، بازار و رسانه‌های رسمی عمل می‌کند.

اهمیت این گروه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای و انتقال رهبری به پسرش مجتبی خامنه‌ای افزایش یافته است. رهبر جدید نه سابقه عمومی پدر را دارد، نه از اقتدار کاریزماتیک بنیان‌گذار جمهوری اسلامی برخوردار است و نه حتی حضور علنی و مستمری دارد که بتوان بر اساس آن رابطه‌ای مستقیم با بدنه مذهبی ساخت. در چنین شرایطی، مداحان می‌توانند در ساختن چهره عمومی رهبر جدید، تقدیس جانشینی او و تبدیل یک انتقال خانوادگی قدرت به روایت «تداوم ولایت» نقش ایفا کنند.

از تابع منبر تا صاحب تریبون

پیش از انقلاب ۱۳۵۷، مداح عمدتاً در مسجد، تکیه، حسینیه یا مجالس خانگی فعالیت می‌کرد. واعظ یا روحانی مجلس، مرجع تفسیر دین و سیاست بود و مداح وظیفه داشت فضای عاطفی مجلس را شکل دهد. اعتبار او بیشتر محلی بود و رابطه‌اش با بانیان، بازار و هیئت‌های محله تعریف می‌شد.

برخی هیئت‌های مذهبی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به شبکه‌های مخالفت با حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبدیل شده بودند، اما هدایت فکری و سیاسی آنها غالباً در اختیار روحانیان، بازاریان، و فعالان مذهبی بود. مداح هنوز در حاشیه منبر قرار داشت.

انقلاب این توازن را تغییر داد. زبان عاشورا به یکی از زبان‌های اصلی انقلاب تبدیل شد. مفاهیمی مانند شهادت، قیام، یزید زمان، پیروزی خون بر شمشیر، و مسئولیت در برابر ظلم، از محدوده مجالس مذهبی خارج شد و کاربردی مستقیم در سیاست پیدا کرد.

در جنگ ایران و عراق، حکومت مداحی را به بخشی از دستگاه بسیج عمومی تبدیل کرد. نوحه دیگر فقط روایت کربلا نبود؛ باید نیرو به جبهه می‌فرستاد، مرگ را در قالب «شهادت» معنا می‌کرد، رنج خانواده‌ها را در یک روایت مقدس قرار می‌داد و تداوم جنگ را به تکلیف دینی پیوند می‌زد. صادق آهنگران نماد برجسته مداحی این دوران بود: صدایی که نه تنها برای مجلس عزاداری، بلکه برای میدان جنگ و بسیج عمومی تولید می‌شد.

پس از جنگ، گسترش نوار کاست، سی‌دی، تلویزیون، و سپس اینترنت، مداح را از محدوده مسجد و محله بیرون آورد. مخاطبان دیگر لزوماً برای شنیدن سخنرانی واعظ به هیئت نمی‌آمدند؛ گاه خود مداح جاذبه اصلی مجلس بود.

سید جواد ذاکر از چهره‌های مهم این گذار بود. اهمیت او بیش از آن که سیاسی باشد، در شکل‌دادن به پدیده «مداح ستاره» بود: اجرای پرشور، زبان خودمانی، استفاده از قالب‌های تازه و جذب نوجوانان و جوانان. مخالفت شماری از روحانیان با او نیز نشانه‌ای از یک منازعه بزرگ‌تر بود: مداح دیگر صرفاً مکمل منبر نبود و می‌توانست اقتدار فرهنگی واعظ را به چالش بکشد.

در دهه‌های بعد، برخی مداحان از صاحب مجلس به صاحب رسانه و از صاحب رسانه به بازیگر سیاسی تبدیل شدند.

منابع قدرت مداحان

هیئت؛ شبکه‌ای پایدارتر از حزب

احزاب در جمهوری اسلامی غالباً ضعیف، موقت، وابسته به انتخابات، و در معرض تعطیلی‌اند. هیئت، برخلاف حزب، می‌تواند در تمام سال فعال بماند، اعضا را به‌طور منظم گرد هم آورد، برای آنان هویت جمعی ایجاد کند و میان زندگی مذهبی، روابط اقتصادی، فعالیت خیریه و سیاست ارتباط برقرار سازد.

هیئت همچنین از مزیتی برخوردار است که بسیاری از احزاب ندارند: اعتماد عاطفی. عضو هیئت فقط در یک سازمان سیاسی ثبت‌نام نکرده است؛ او در مناسک مشترک سوگ، دعا، نذر و خاطره مشارکت دارد. این پیوندها گاه از روابط حزبی عمیق‌تر و ماندگارترند.

ازاین‌رو، هیئت می‌تواند برخی وظایف حزب را بدون پذیرفتن مسئولیت‌ها و الزامات حزب انجام دهد: بسیج رأی‌دهندگان، معرفی نامزد، تخریب رقیب، جمع‌آوری پول، سازمان‌دهی تجمع و انتقال پیام سیاسی. اما برخلاف حزب، برنامه مدون، عضویت شفاف، انتخابات داخلی و سازوکار پاسخ‌گویی ندارد.

مداح مشهور در رأس چنین شبکه‌ای می‌تواند به نامزد انتخاباتی اعتبار مذهبی بدهد یا رقیب او را با مفاهیمی چون فتنه، سازش، اشرافی‌گری و فاصله‌گرفتن از شهدا تخریب کند.

تبدیل سیاست به عاطفه

روحانی یا نظریه‌پرداز حکومتی ممکن است برای دفاع از یک سیاست به فقه، قانون اساسی، تاریخ یا مصلحت نظام استناد کند. مداح همان سیاست را به تجربه‌ای عاطفی تبدیل می‌کند.

او می‌تواند جنگ را «ادامه کربلا»، رهبر را «حسین زمانه»، مخالف را «اهل کوفه» و اطاعت سیاسی را نشانه «وفاداری به امام» معرفی کند. در این فرایند، اختلاف سیاسی از سطح ارزیابی برنامه‌ها، منافع و پیامدها خارج می‌شود و به مسئله ایمان، غیرت و وفاداری تبدیل می‌شود.

قدرت اصلی مداح دقیقاً در همین نقطه قرار دارد: او لزوماً استدلال نمی‌کند؛ احساس تعلق ایجاد می‌کند. مخاطب پیش از آنکه درباره یک سیاست داوری کند، در موقعیتی عاطفی قرار می‌گیرد که مخالفت با آن سیاست می‌تواند به معنای خیانت به شهدا، اهل‌بیت یا جامعه مؤمنان تعبیر شود.

رسانه، منابع و دسترسی

مداحان مشهور تنها با اتکا به محبوبیت مذهبی رشد نکرده‌اند. دسترسی به صداوسیما، اماکن بزرگ، امکانات شهرداری، امنیت مراسم، تبلیغات شهری و پشتیبانی نهادهای رسمی در گسترش نفوذ آنان نقش داشته است.

این رابطه دوطرفه است. حکومت به مداح امکان دیده‌شدن، سازمان‌دهی و گسترش مخاطب می‌دهد و مداح در مقابل، زبان عاطفی مورد نیاز حکومت را تولید می‌کند. هرچه این رابطه مستحکم‌تر شود، مرز میان فعالیت مذهبی و تبلیغات سیاسی مبهم‌تر می‌شود.

چهار گونه مداح در جمهوری اسلامی

جامعه مداحان یکپارچه نیست. نزدیکی همه آنان به مناسک شیعی به معنای یکسان‌بودن رابطه‌شان با قدرت نیست. می‌توان دست‌کم چهار گونه اصلی را از یکدیگر تفکیک کرد.

مداحان نهادی-حکومتی

این گروه در مراسم بیت رهبری، سپاه، بسیج، بنیادها و برنامه‌های رسمی حضور مستمر دارند. آنان بیش از دیگران به رسانه، بودجه، اماکن عمومی و حمایت سیاسی دسترسی دارند.

کارکردشان فقط ذکر مصیبت نیست. آنان باید درباره جنگ، دشمن خارجی، اعتراض‌های داخلی، انتخابات، حجاب، تحریم و رهبری پیام تولید کنند. مداح نهادی به‌تدریج به سخنگوی عاطفی نظام تبدیل می‌شود؛ کسی که سیاست رسمی را نه با زبان بخشنامه، بلکه با شعر، موسیقی، اشک، و شور جمعی منتقل می‌کند.

در دوره جدید، این گروه می‌تواند نقش مهمی در ساختن تصویر مجتبی خامنه‌ای ایفا کند: فرزند رهبر کشته‌شده، بازمانده خانواده‌ای «فداکار» و ادامه‌دهنده راه پدر. بدین‌ترتیب، رابطه خونی که می‌تواند نشانه موروثی‌شدن قدرت تلقی شود، در زبان مداحی به فضیلت، رنج خانوادگی و استمرار رسالت تبدیل خواهد شد.

مداحان جناحی-مداخله‌گر

برخی مداحان درون اردوگاه حاکمند، اما صرفاً مجری دستورهای رسمی نیستند. آنان در منازعات جناحی دخالت می‌کنند، از نامزدی حمایت می‌کنند، و گاهی علیه دولت یا چهره‌های حکومتی موضع می‌گیرند.

حمایت شماری از مداحان مشهور از محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ۱۳۸۴ یکی از نقاط عطف ورود آشکار آنان به سیاست انتخاباتی بود. اما همین مداحان با افزایش نفوذ اسفندیار رحیم مشایی به منتقدان تند دولت تبدیل شدند.

این تحول نشان داد که مداحان حکومتی یک بلوک فرمان‌پذیر و کاملاً یکدست نیستند. آنان نیز دارای منافع، روابط شخصی، شبکه‌های اقتصادی و ترجیحات جناحی‌اند. بااین‌حال، استقلال آنان محدود است؛ زیرا بخش مهمی از امکاناتشان به رابطه با ساختار قدرت وابسته است.

مداحان سنتی-حرفه‌ای

بخش بزرگی از مداحان همچنان خود را بیش از هر چیز خادم مجلس مذهبی می‌دانند. فعالیت آنان در محلات، شهرهای کوچک، مجالس خانوادگی و هیئت‌های سنتی متمرکز است و از ورود آشکار به رقابت‌های سیاسی پرهیز می‌کنند.

این گروه ممکن است از نظر فرهنگی محافظه‌کار و از نظر سیاسی همدل با جمهوری اسلامی باشد، اما مداحی را به سخنگویی روزمره حکومت تقلیل نمی‌دهد. سرمایه اصلی آنان رابطه با جامعه محلی، سابقه خانوادگی، شیوه اجرای سنتی و اعتماد بانیان است.

در دوره بحران، حکومت می‌کوشد این طیف را به حمایت علنی وادارد؛ زیرا اعتبار اجتماعی مداح سنتی گاه از مداح رسمی بیشتر است. اما همین مداحان ممکن است میان دفاع از کشور، همدلی با کشته‌شدگان جنگ و حمایت از حکومت تفاوت بگذارند.

مداحان و هیئت‌های عدالت‌خواه یا منتقد

طیفی از مداحان از درون فرهنگ شیعی و انقلابی به فساد، نابرابری، سرکوب یا رفتار حکومت با مردم اعتراض می‌کنند. زبان نقد آنان معمولاً نه زبان دموکراسی سکولار، بلکه زبان عاشورا، عدالت علی و ایستادگی در برابر ظلم است.

حمیدرضا علیمی از چهره‌های شناخته‌شده این طیف است. برخوردهای محدودکننده با او نشان داد که حکومت تا زمانی مداحی انتقادی را تحمل می‌کند که به ایجاد یک شبکه مستقل بسیج اجتماعی منجر نشود.

در کنار افراد، برخی هیئت‌های جمعی نیز می‌توانند زبان عاشورا را از انحصار حکومت خارج کنند. در این نوع مداحی، نام مقام یا نهاد خاصی برده نمی‌شود، اما مضامینی مانند «جور زمان»، «کاخ ظالم»، «فقر»، «دروغ»، و «دادخواهی»، امکان تفسیر سیاسی پیدا می‌کنند.

این جریان را نباید بیش از اندازه رمانتیک کرد. هر مداح منتقدی الزاماً طرفدار حقوق برابر، آزادی سیاسی یا جدایی دین از حکومت نیست. اما اهمیت آن در شکستن انحصار جمهوری اسلامی بر نمادهای عاشورایی است.

از انتخابات تا جنگ

مداحان در سیاست عملی چند کارکرد متفاوت دارند. نخست، بسیج انتخاباتی است. حضور در هیئت یک رابطه چهره‌به‌چهره و مبتنی بر اعتماد ایجاد می‌کند که می‌تواند برای معرفی نامزد یا تشویق به مشارکت به کار رود.

دوم، مرزبندی درون اردوگاه حاکم است. مداحان جناحی می‌توانند درباره میزان انقلابی‌بودن نامزدها داوری کنند و خود را نماینده «بدنه مؤمن و هیئتی» در برابر سیاستمداران معرفی کنند.

سوم، نمایش جمعیت است. برگزاری مراسم بزرگ نه تنها یک عمل مذهبی، بلکه نمایشی از ظرفیت بسیج اجتماعی حکومت است. تصاویر جمعیت‌های عزادار می‌تواند به‌عنوان نشانه استمرار پایگاه مردمی نظام عرضه شود؛ حتی اگر همه حاضران با سیاست‌های حکومت موافق نباشند.

چهارم، مدیریت عاطفی بحران است. در دوره جنگ، مداح باید ترس را به مقاومت، سوگ را به انتقام، تلفات را به شهادت، و ناکامی را به آزمون الهی تبدیل کند. او «مدیر عاطفی جنگ» است.

مداحی در این نقش، به دوران جنگ ایران و عراق شباهت پیدا می‌کند، اما یک تفاوت مهم وجود دارد: رسانه‌های اجتماعی، پخش زنده و تولید ویدئوهای کوتاه، دامنه و سرعت انتشار پیام را چند برابر کرده‌اند. مداح امروز نه فقط برای حاضران در یک حسینیه، بلکه برای شبکه‌ای گسترده و نامحدود سخن می‌گوید.

امتیاز، مصونیت و اقتصاد غیرشفاف

مداحان از نظر قانونی دارای مصونیت رسمی نیستند. با این‌ حال، نحوه رسیدگی به برخی پرونده‌ها این تصور را ایجاد کرده است که چهره‌های مطلوب حکومت از نوعی مصونیت عملی یا برخورد ترجیحی برخوردارند.

در سال‌های گذشته، نام برخی مداحان یا افراد نزدیک به هیئت‌های حکومتی در ارتباط با توهین‌های علنی، حمل سلاح، تخلفات اقتصادی یا اتهام‌های اخلاقی مطرح شده است. طرح یک اتهام به معنای اثبات آن نیست؛ مسئله اصلی، نبود رسیدگی شفاف، علنی و برابر است.

پرونده توهین سعید حدادیان به اسفندیار رحیم مشایی نمونه‌ای از این مسئله بود. مجازاتی که برای تعابیر توهین‌آمیز او تعیین شد، در مقایسه با برخورد دستگاه قضایی با روزنامه‌نگاران، معترضان و منتقدان حکومت، ناچیز به نظر می‌رسید.

ماجرای تیراندازی مرتبط با خودروی محمود کریمی نیز با روایت‌های متفاوت، پس‌گرفتن شکایت و فقدان یک نتیجه شفاف در افکار عمومی همراه شد. اهمیت پرونده صرفاً در تعیین هویت تیرانداز نبود؛ مسئله این بود که چرا چهره‌های مذهبی به سلاح دسترسی دارند و چرا روند رسیدگی به چنین پرونده‌هایی روشن نیست.

مصونیت عملی فقط قضایی نیست. شبکه‌های حمایتی نیز می‌توانند منتقد مداح را به حمله به اهل‌بیت، هیئت، یا اصل عزاداری متهم کنند. در چنین وضعیتی، شخص مداح با امر مقدس یکی می‌شود و مطالبه پاسخ‌گویی از او هزینه مذهبی پیدا می‌کند.

در سوی دیگر، مداح منتقد ممکن است بدون محاکمه رسمی مجازات شود: لغو مجلس، فشار بر هیئت‌امنا، قطع دعوت‌ها، بسته‌شدن کانال یا محرومیت از اماکن عمومی. در اینجا، امتیاز یا محرومیت نه فقط بر اساس قانون، بلکه بر پایه میزان وفاداری سیاسی توزیع می‌شود.

اقتصاد مداحی نیز با مشکل مشابهی روبه‌رو است. کمک بانیان، نذورات، اجرای خصوصی، حمایت سازمان‌ها، تولید رسانه‌ای، مؤسسات خیریه و ارتباط با صاحبان ثروت می‌تواند منابع مالی بزرگی ایجاد کند. اما ساختار مالی بیشتر هیئت‌های بزرگ شفاف نیست و مرز میان بودجه مجلس، درآمد شخصی مداح و حمایت نهادهای حکومتی روشن نیست.

درباره درآمدهای بسیار بالای برخی مداحان ادعاهای فراوانی مطرح شده است، اما فقدان اسناد حسابرسی‌شده اجازه نمی‌دهد همه این ارقام را قطعی دانست. نقد اصلی نه صرفاً میزان دستمزد، بلکه نبود شفافیت است.

مداحی که درباره انتخابات، جنگ، سیاست خارجی و صلاحیت مسئولان سخن می‌گوید، دیگر نمی‌تواند فعالیت خود را کاملاً خصوصی و غیرسیاسی بداند. ورود به عرصه عمومی، مطالبه پاسخ‌گویی عمومی را نیز به دنبال دارد.

مداحان پس از علی خامنه‌ای

انتقال رهبری از علی خامنه‌ای به پسرش، جمهوری اسلامی را با یک تناقض اساسی روبه‌رو کرده است. نظامی که مشروعیت تاریخی خود را با نفی سلطنت و حکومت موروثی تعریف می‌کرد، اکنون باید جانشینی پسر به جای پدر را توضیح دهد.

زبان حقوقی و رسمی، این انتقال را نتیجه انتخاب مجلس خبرگان و ضرورت حفظ انسجام نظام معرفی می‌کند. اما توضیح حقوقی برای ایجاد اقتدار عاطفی کافی نیست. اینجاست که مداحان اهمیت پیدا می‌کنند.

آنان می‌توانند جانشینی خانوادگی را از زبان وراثت به زبان مصیبت، فداکاری، بیعت و ادامه راه شهید منتقل کنند. علی خامنه‌ای می‌تواند در این روایت به «رهبر شهید» و مجتبی خامنه‌ای به «امانت‌دار خون پدر» تبدیل شود.

مداحان همچنین می‌توانند فقدان حضور عمومی رهبر جدید را با تولید حکایت، شعر، خاطره و ادعاهای عاطفی جبران کنند. در شرایطی که دسترسی مستقیم به رهبر محدود است، مداحان و نزدیکان بیت می‌توانند واسطه ساختن چهره‌ای قدسی و دست‌نیافتنی از او شوند.

اما این نقش خطر بزرگی نیز برای آنان دارد. هرچه مداحان بیشتر در تقدیس رهبر جدید و توجیه تصمیم‌های حکومت مشارکت کنند، سرنوشت اجتماعی‌شان بیشتر با موفقیت یا شکست او گره می‌خورد.

اگر جنگ ادامه یابد، اقتصاد آسیب ببیند، سرکوب افزایش پیدا کند و رهبر جدید غایب یا ناتوان به نظر برسد، مداحان رسمی نیز در نگاه بخش بزرگی از جامعه نه خادمان دین، بلکه توجیه‌گران یک نظم سیاسی شکست‌خورده خواهند بود.

قدرت بیشتر، اعتبار کمتر

در کوتاه‌مدت، حکومت جدید احتمالاً بیش از گذشته به مداحان نیاز خواهد داشت. حکومت برای تثبیت رهبری مجتبی خامنه‌ای، حفظ بسیج خیابانی، مدیریت سوگ عمومی، مشروعیت‌بخشی به جنگ یا توافق و پیوندزدن دفاع از ایران با دفاع از نظام به آنان متکی خواهد بود.

مداحان نزدیک به سپاه و بیت از امکانات، تریبون و بودجه بیشتری برخوردار خواهند شد. در مقابل، کنترل حکومت بر شعرها، شعارها، مهمانان و محتوای مجالس نیز افزایش خواهد یافت. مداح رسمی از نظر سازمانی قدرتمندتر، اما از نظر محتوایی وابسته‌تر خواهد شد.

در سوی دیگر، مداحان سنتی زیر فشار قرار خواهند گرفت تا سکوت خود را بشکنند و به حمایت از رهبر جدید بپیوندند. مداحان منتقد نیز با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهند شد؛ زیرا حکومت در دوره بحران، تحمل کمتری در برابر روایت‌های مستقل از عاشورا و عدالت خواهد داشت.

موقعیت مداحان با تناقضی بنیادی همراه است: آنان هرچه به قدرت نزدیک‌تر شوند، امکانات و نفوذ بیشتری به دست می‌آورند، اما بخشی از سرمایه مذهبی و اخلاقی خود را از دست می‌دهند.

قدرت مداح بر این تصور استوار است که او زبان سوگ، ایمان و وجدان جمعی است. اگر جامعه او را پیمانکار تبلیغات، توجیه‌گر خشونت، واسطه جانشینی موروثی یا برخوردار از امتیازات مالی و قضایی ببیند، همان نزدیکی به قدرت که موجب رشد او شده است، می‌تواند سرچشمه سقوط اعتبارش شود.

جمع‌بندی

مداحان را نمی‌توان تنها خوانندگان مجالس مذهبی یا چهره‌هایی حاشیه‌ای در سیاست جمهوری اسلامی دانست. گروهی از آنان به واسطه هیئت، رسانه، منابع مالی و پیوند با نهادهای قدرت، به بازیگران ساختار غیررسمی حکومت تبدیل شده‌اند.

آنان نه جای روحانیان را به‌طور کامل گرفته‌اند و نه دارای قدرت مستقل از حکومت‌اند. موقعیتشان میان وابستگی و نفوذ قرار دارد: حکومت برای تولید عاطفه و بسیج اجتماعی به آنان نیاز دارد و آنان برای دسترسی به رسانه، امنیت، بودجه و مکان به حکومت وابسته‌اند.

آینده این رابطه به سرنوشت رهبری جدید گره خورده است. در دوره مجتبی خامنه‌ای، مداحان رسمی احتمالاً قدرت سازمانی بیشتری خواهند یافت، اما مشروعیت اجتماعی شکننده‌تری خواهند داشت.

نزاع آینده فقط میان حکومت و مخالفان مداحی سیاسی نخواهد بود. بخشی از این نزاع درون خود فرهنگ مذهبی رخ خواهد داد: اینکه زبان عاشورا همچنان ابزار تقدیس قدرت باقی بماند یا دوباره به زبانی برای اعتراض به ظلم، فساد و امتیاز تبدیل شود.


* نظرات و دیدگاه‌های مطرح شده در این مقاله الزاما بازتاب‌دهنده موضع صدای آمریکا نیست.

همچنبن ببینید:
XS
SM
MD
LG