بیست و هشتمین جلسه دادگاه حمید نوری، متهم به مشارکت در اعدامهای تابستان ۶۷ در ایران، روز پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰ با شهادت مهناز میمنت و مهری حاجینژاد در سوئد برگزار شد. هر دو شاهد با وجود مشکلات فنی فراوان بهصورت مجازی از شهرک «اشرف سه» در منطقهای به نام مانز، محل استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق در تیرانا، پایتخت آلبانی، در این جلسه دادگاه شرکت کردند.
مهناز میمینت شهادت داد برادرش، محمود میمنت، اولین بار در سال ۶۱ و زمانی که دانشجوی رشته معماری دانشگاه ملی بود شناسایی، دستگیر و به جرم هواداری از سازمان مجاهدین به چهار سال زندان محکوم شد. محمود در سال ۶۵ آزاد شد و با هدف پیوستن به مجاهدین قصد خروج از کشور را داشت که دوباره دستگیر شد. محمود در سال ۶۷ مشغول گذراندن حکم پنج سال زندان مجددش بود که اعدام شد.
دو برادر مهناز میمینت کشته و یک برادر او مفقودالاثر است. مادر و همسر او نیز در جریان عملیات نظامی در کمپ اشرف در عراق کشته شدند. شاهد گفت پدرش چندین بار برای دیدار با محمود به زندان رفته بود. پدر در چندین تماس تلفنی با شاهد در سال ۶۷ و همچنین دیدار با او در فرانسه در سال ۸۸، از ناصریان (مقیسه)، اشراقی، نیری و حمید نوری به عنوان «آخوندهای بیسوادی» نام برده بود که با «لباس قضاوتی» که رژیم بر آنها پوشانده، در زندان رفت و آمد میکنند و او آنها را دیده است.
شاهد در ادامه توضیح داد که منوچهر، برادر کوچکش، پس از دیدار با او در فرانسه در سال ۸۸ به همراه پدرش به ایران بازگشت و دستگیر شد. منوچهر در شعبه ۲۴ دادگاه انقلاب توسط ناصریان (مقیسه) به چهار سال تبعید به برازجان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد. شاهد گفت خبر آزادی منوچهر را پس از گذراندن چهار سال حکمش در سایتها خواند، اما هرگز او را پیدا نکرد و ندید. منوچهر میمنت تا این لحظه مفقودالاثر است.
شاهد بعدی دادگاه مهری حاجینژاد بود که برادرش «علی حاجینژاد» معروف به «علی حاجی» در سال ۱۳۶۰ به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد. علی دانشجوی سال سوم رشته ریاضیات در دانشگاه کرج بود. او نخست به هشت سال و بعدا به ده سال زندان محکوم شد، اما بنا به روایت چند تن از زندانیان نجات یافته از اعدامها، در نهم مرداد ۶۷ پس از چند ماه ممنوع الملاقات بودن، در زندان گوهردشت اعدام شد.
شاهد گفت علی در ملاقاتی با مادر در زندان قزلحصار به او گفته بود که دو هفته بعد از دستگیری او را به دادگاه انقلاب کرج، که آن موقع ابراهیم رئیسی دادستانش بود، بردند و به او حکم ۸ سال زندان دادند. مادر علی او را در دیدار دیگری در زندان گوهردشت دیده که توانایی راه رفتن نداشته و موی سرش ریخته بود. او به درستی نمیتوانست حرف بزند و حتی نمیدانست که در زندان گوهردشت با مادر ملاقات میکند. او به مادرش گفته بود در یک سلول تنها و تاریک در خانههای امن کرج، بدون امکان رفتن به حمام، و در گرما و سرما نگهداری میشود. آخرین دیدار علی با مادر در اردیبهشت ۶۷ بود. علی در آن ملاقات به مادر از مشکوک بودن وضعیت زندان و جابجایی زندانیان گفت. مهری حاجینژاد این اطلاعات را مستقیم از مادرش و ملاقات حضوری خودش با برادر زندانیاش بدست آورد. آخرین دیدار شاهد با برادرش در زندان گوهردشت در سال ۶۵ و پیش از خروج شاهد از ایران بود.
مهری حاجینژاد خود نیز از سال ۶۰ تا ۶۵ به جرم هواداری از مجاهدین خلق در زندان بود. او شهادت داد که در بند چهار معروف به ۲۴۰، طی سال های ۶۰ و ۶۱ هر شب بین صد تا دویست نفر را اعدام کردند. زندانیان نخست از روی تیرهای خلاص و شعارهایی که با شنیدن آن تیرهای خلاص خاموش میشدند متوجه این اعدام ها شدند. شاهد از سیمین هژبر، سودابه بقایی، عطیه خوانساری و لیلا ارفعی به عنوان چند تن از آن اعدامیان نام برد.
شاهد تعریف کرد که لاجوردی در سال ۶۲ داخل بند معروف به ۲۴۰ شد و خطاب به زندانیان زن گفت: «فکر نکنید از زندان آزاد میشوید یا مردم میآیند با دسته گل شما را میبرند بیرون. اگر وضعیت تغییر کند، همین جا نارنجک میاندازیم میکشیمتان. دیوارها را هم روی سرتان خراب میکنیم.» شاهد گفت همین کار را هم کردند و همه را کشتند.
شاهد در پاسخ به پرسشی در مورد «گروه عیاران» گفت که این گروه در سرخه حصار کرج و هوادار مجاهدین بودند و بنا به گفته مادر شاهد، چهارده–پانزده نفر از آنها در مهر و پاییز ۶۷ اعدام شدند.
مهری حاجینژاد در کتابی به نام «آخرین خنده لیلا» خاطرات پنج سال زندان و شکنجه خود را نیز نوشته است. در مجموع سه برادر و همسر خانم حاجینژاد توسط حکومت ایران کشته شده اند.